تبليغاتX
کبو ترهای عاشق



این مرد بزرگ واحل قلم روح بزرگ وبی پرواای درون سیرت زیبایش

پرورش داده انقدر که من اسه که بعد از مدت ها فقط به خاطر این بزرگ

 مرد پست جدید گزاشتم واز همه ی شما دوستان عزیزم می خواهم:

برای سلامتیش دست به دعا شیم.

 

خدایا سایه ی این بزرگان را همیشه بر سرمان نگاه دار    آمین

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 17:31 توسط حمید |



 

سلام ورود به ماه رمضان (ماه خدا)رو به همه با اديان مختلف تبريك

ميگم انشاالله نهايت استفاده رو از اين ماه پر از خير و بركت روببريد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:38 توسط حمید |



 

 

با عرض سلام خدمت  روفقا , عزيزان  وساير دوستان و اشنايان  اين  مرده ي  متحرك

اميدوارم  هر  جا  هستيد  خوش و  سر  مست  باشيد

 

خداوند جل جلاله فرمود:

ای عزرائیل، قسم به جلال و عظمت خودم روزی جان تو را نیز خواهم گرفت همانطور که تو جان بندگان مرا گرفتی.

از حضرت صادق روایت آمده است که:

بدانید که همۀ اهل زمین میمیرند، تا اینکه کسی روی زمین باقی نماند، و بعد اهل آسمان ها میمیرند، تا اینکه کسی در آسمانها باقی نماند؛ مگر ملک الموت و حاملان عرش و جبرئیل و میکائیل.

آنگاه ملک الموت می آید و در مقابل پروردگار قرار میگیرد، پرسیده میشود: چند نفر باقی مانده؟ عرض میکند خدایا کسی باقی نمانده! مگر ملک الموت و حاملان عرش و جبرئیل و میکائیل. پس به او گفته میشود به جبرئیل و میکائیل بگو بمیرند.آنگاه ملائکه حامل عرش میگوید: پروردگارا اینان امین تو و رسول تو هستند،

پس خدای متعال میفرماید: من چنین حکم کرده ام که هر جانداری که روح دارد بمیرد.

سپس ملک الموت می آید و در مقابل پروردگار می ایستد پس از او سئوال میشود چه کسی باقی مانده؟ در جواب میگوید: کسی باقی نمانده جز ملک الموت و حاملان عرش، خطاب میرسد به حملۀ عرش بگو بمیرند و آنها میمیرند.

آنگاه با حالت غم و غصه می آید در مقابل پروردگار و چشمش را بالا نمی آورد پس به او گفته میشود چه کسی باقی مانده؟ عرض میکند کسی باقی نمانده جز ملک الموت، پس به او گفته میشود (مت) یعنی بمیر پس میمیرد.

آنگاه خدای تعالی زمین و آسمانها را به دست میگیرد و می فرماید:

کجایند کسانی که برای من شریک قائل بودند؟

 

يه  سوال  به  ذهنم  بر خورد كه  گفتم   اينجا  مطره  كنم  ببينم  كسي  مي تونه  جوابمو  بده  يا  نه؟

اخرين  كسي كه  از  اين كره ي خا كي  ميميره   چه  كسيه؟تك و تنها مردنش خيلي سخته؟ شايدم همه  باهم بميرن؟ اما نه  يكي  هست  كه  اخر از همه ميميره؟اون كي  مي تونه باشه؟

سوال سختيه!

خوب   من  از  اين جور سوالات فراوون  به  ذهنم خطور  ميكنه اينم  كه  مطره كردم  يكيشونه.

 

دنیا به این وجاهت اصلآ صفا نــــــــدارد

بیمار مـــال دنیـــــا دردش دوا نـــــــدارد

عمر کســی به دنیا آخر بـــــقا نـــــدارد

در وقت جان سپردن شاه و گدا نــــدارد

در این ره خطرناک کس همسفر نـــدارد

هر کس به وقت رفتن جز یک کفن ندارد

 

همه شما  رو  دوست دارم گرچه  هيچ وقت  نمي  بينمتون

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 10:28 توسط حمید |



 

اخيش راحت شديما از بس كه درس خونديم داشت جونمون در

 مي اومد امتحانام بالاخره تموم شد حالا ميتونم يه نفس راحت بكشم

وسعي كنم بيشتر بيا مو زود به زود اپ كنم اگه همه امتحانا مو قبول

 بشم فقط 5 واحد ديگه مي مونه كه اونم ترم تابستون ور ميدارم يادش

 به خيرتودانشگاه دوراني داشتيما بعضيا واسه درس خوندن ميانو بعضيا

 واسه وقت گزروني و عقشو حال ولي من نميدونم واسه چي رفتم

راستش وقتي دانشگاه قبول شده بودم دوستام دورم جمع شده بودنو

هي مي خنديدن (تو و دانشگاه) من تو محل خودمون قبدل شدم خلاصه

 وارد دانشگاه شديمو دانشگاه رو اباد كرديم فقط نمي دونم چرا هر

كدوم از هم كلاسي هام و دوستاي دانشگاهيم دواشون مي شد

مي اومدن سراغ من تا با لا خواه شون در بيام خيلي از كلاسامو اين

طوري ول مي كردمو بعضي موقع ها وقتي بر ميگشتم مي ديدم جزوها

 هو تو تو شده بود. يادش بخيردوهفته پيش كه بچه ها هبچ كدومشون

 پيشم نبودن با 4 نفر تو ميدون دانشگاه حرفم شد يه دفعه نفهميدم

 چي شد كه يه سي دي و دوتا فلش كه تو دستم بود و براي تحقيقم

 بود با گردنبندو عينك و كيفم همه پخشو ولو شد رو زمين و از هر طرف

يه موشت داشت ميومد منم تنها البته يكي از رفيقام اونجا بود كه

 دوست اون 4 نفر هم بود وسعي ميكرد جدا مون كنه خلاظه منم كه

كم نياوردمو دستامو مثل گلوله شليك ميكردم ترفشون به هر كدوم يكي

 دوتا ميزدم مي ترسيدو ميرفت عقب ناكسا دورم كرده بودن چشامو

بسته بودمو مشت پرتاب ميكردم خلاصه دونفرشونو خونين ومالي كرد

م وبقيشونم چنان حالي بهشون دادم تا ديگه خيال دوا به سر شون نزنه

 بچه هاي دانشگاه كه جمع شده بودن(200نفري مي شدن) همه حورا

كشيدن عين فيلم سينمااي شده بود داشت خندم می گرفت خلاصه

گفتم الانه كه حراست بياد رفتم نشستم تو ميدون ديدم رفيقم كه

همش داشت جدامون ميكرد با اون4نفر اومدن تو ميدون دونفر ديگه هم

با ها شون بودن كه نميدونم كي اونا رو زدده بودم كه دكمه يه نفرشون

كنده شده بودو سينش خوني خلاصه رفيقم گفت داش..... اينا كه بچه

محل خودمونن اوردمشون اشتي خلاصه با6 نفري شون روبوسي

كرديمو باهامون عياق شدن.اينم اخرين خاطره ي گل كاريام بود تو

دانشگاه.

 

بعدمدت ها بالاخره يه پست طولاني گذاشتيماااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:56 توسط حمید |



 

اين عكس رو تقديم ميكنم به تمام طرفداراي

 

پرچم دار بدنسازي ايران

 

 علي تبريزي

 

 

سلامتیش صلوات

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:30 توسط حمید |



خدايا

نميدانم چرا هر كس با من اشنا شد

يكي دو روزي نگذشت كه بي وفا شد

نميدانم كه ازروز اول بي وفا بود

يا كه نارش كشيدم بي وفا شد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 15:17 توسط حمید |



+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 11:41 توسط حمید |



 

بعضي وقت ها از همه خوشم مياد

بعضي وقتها از همه بدم مياد

حتي ديگه حوصله ي اپ كردن هم ندارم

يه مهره تو خالي

يه ورق سوخته

ديگه حوصله ي  تحمل اين زندگي پوچ رو ندارم

ديگه از خودمم خوشم نمياد

خسته ام      خسته

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 15:28 توسط حمید |



گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم

بنويس بر ياس كبود/ بنويس بر باور رود/ بنويس از من بنويس/ بنويس عاشق يكي بود

من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:35 توسط حمید |



تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست

... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم

 ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

 ... تنهايي را دوست دارم زيرا

.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:41 توسط حمید |



سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

برگشتم امید وارم حال همگی تون خوب باشه روفقا گور بابای هرچی مرد ه و جسدو مرده ی متحرک ببرن زندگی کنیدو حالشو ببرید از این به بعد من  هم زنده ی متحرک  هستم باید مخلفات وبلاگم رو هم عوض کنم.همتونو دوس دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 11:28 توسط حمید |



سلام دوستای عزیزم دلم براتون یه زره شده ببخشید اگه بهتون سز نزدم یه مشکل بزرگ برام پیش اومده دعام کنید اوضام خوب بشه تا با ز بیام و بهتون بسرم همتونو دوست دارم رفیقای با مرامم
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 18:31 توسط حمید |